محمد خزائلى
242
شرح بوستان ( فارسى )
و زان نيمه عابد سرى پرغرور ، * ترش كرده با فاسق ( 1 ) ابرو ز دور : كه اين مدبر اندر پى ما چراست ؟ * نگونبخت جاهل چه در خورد ماست ! به گردن در آتش درافتادهاى * به باد هوى عمر بر دادهاى چه خير آمد از نفس تر دامنش ، * كه صحبت بود با مسيح و منش ؟ چه بودى كه زحمت ببردى ز پيش * به دوزخ برفتى پس كار خويش همى رنجم از طلعت ناخوشش * مبادا كه در من فتد آتشش به محشر كه حاضر شوند انجمن ، * خدايا ، تو با او مكن حشر من درين بود و وحى از جليل الصفات ( 2 ) ، * درآمد به عيسى عليه الصلات : كه گر عالم است اين و گر وى جهول ، * مرا دعوت هر دو آمد قبول تبه كرده ايام ، برگشته روز ، * بناليد بر من به زارى و سوز به بيچارگى هركه آمد برم ، * نيندازمش ز آستان كرم ازو درگذارم عملهاى زشت * به انعام خويش آرمش در بهشت و گر عار دارد عبادتپرست ( 3 ) ، * كه در خلد با وى بود همنشست ، بگو : ننگ ازو در قيامت مدار ، * كه آن را به جنت برند اين به نار كه آن را جگر خون شد از سوز و درد * گرين تكيه بر طاعت خويش كرد ندانست ( 4 ) در بارگاه غنى ، * كه بيچارگى به ز كبر و منى كرا جامه پاك است و سيرت پليد ، * در دوزخش را نبايد كليد برين آستان ، عجز و مسكينيت ، * به از طاعت و خويشتن بينيت چو خود را ز نيكان شمردى ، بدى * نمىگنجد اندر خدايى خودى . . . . . . . . . .